دختر با احساس
پریروز 16/6/93 وقتی ظهر آیلایی با بابا به خونه برگشتند دیدم دو شاخه گل مصنوعی خانمی از خونه ماماما آورده، بعد یکیش رو به من داد و من رو بوسید اون یکی رو هم برای بابایی داد و گفت اینها برای تولدتتون برید بکارید تازه بعدا هم می پرسید چرا نکاشتید . قربون اون دل با محبتت بشم که به فکر هدیه تولد ما بودی .


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دختر با احساس 


